سلامممممممممم به همه دوستای گلم

آپ شماره ............................

نميدونم شماره چندومه ولي خيلي خيلي دير كردم همش به خاطر مشكلات زندگيه(اين قسمتش يه خورده خالي بندي داره).

زندگي ........................................................

يعني چي؟

واقعا تا حالا به اين واژه فكر كرديد؟

برا هر كس يه معني ميده.

يه معني بخصوص كه قط مخصوص اون شخصه.

يه معني كه هيچكس غير از اون شخص نميتونه دركش كنه و بفهمه.

خيلي سخته.

و اگه بخواييم معني شو از زبون مردم بشنويم مثل قصه فيله ميشه كه تو تاريكي هر كس يه جوري توصيفش ميكردند و اگه بخوايم خودمون تجربش كنيم تا بخوايم بهش فكر كنيم ميبينيم كه عمر ما تموم شده .

مردم هم ميگند فلاني 80 سال زنگي كرد؟؟؟

يعني اونا ميدونند معني زندگي چيه؟ كه اين حرف رو ميزنند؟؟؟

اين چند وقته يه كم در اين مورد فكر كردم آخرش هم چيز مهمي دستگيرم نشد.

شما اگه ميتونيد يه كم كمكم كنيد.

خوب اين پستم خيلي مطلب نداره فقط چند تا عكس گذاشتم و دوتا شعر همین فعلا.

 

Click for Full Size View

 

اين يه ترانه افغاني بود كه خيلي دوسش داشتم ولي نوارشو گم كردم.

 

آ للو اي كودك افغان للو

طفلك بي دارو و درمان للو

خار لوچ دشت و بيابان للو

اي همه سو خشم و تو ويران للو

اي همه خواب و تو پريشان للو

آ للو اي كوددك افغان للو

 

كودك من بارش و باران رسيد

نوبت بيداد زمستان رسيد

رنج دگر غير غم نان رسيد

موقع خواب ديدن طفلان رسيد

خورده به رخ سيلي دوران للو

آ للو اي كودك افغان للو

 

زين همه بيداد اگر سر شوي

وارث اين ملت اختر شوي

روزي اگر صاحب لشكر شوي

قافله سالار مقرر شوي

ظلم مكن بر سر انسان للو

آ للو اي كودك افغان للو

 

صبر خدا كن كه خدا عادل است

دادرس و چاره گر مشكل است

ميرسد اين غصه به پايان للو

آ للو اي كودك افغان للو

 

 

يه شعر از فرزين كه خيلي دوسش دارم يه جورايي وقتي بهش گوش ميدم حالم عوض ميشه

شما خيلي جديش نگيريد

 

Click for Full Size View

 

 

يه معشوقه ميخواستم

واسه خونه قلبم

كه دنيامو بسازه

توي ميرونه قلبم 

يه معشوقه ميخواستم

كه از ياس تو باغچه

واسم آيينه بسازه

بذاره روي تاقچه

Click for Full Size View  

يه معشوقه ميخواستم

يه معشوقه ميخواستم

Click for Full Size View 

 تو رو از تن خورشيد

تو رو از گل و شبنم

گرفتم كه تو باشي

برام هم دل و هم دم 

شدم عاشقت اما ندونستي

چي ميخوام چي آرزومه

ندونستي

ندونستي 

ديگه حرفي نموندهنتونستي

كه بشي عشق يه عاشق

نتونستي

نتونستي

 

Click for Full Size View

 

اينم فريدون مشيري

Click for Full Size View

    کوچه

 

بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه که بودم،

در نهان خانه ی جانم گل ياد تو درخشيد.

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.

پرگوشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام.

يادم آيد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر اين آب نظر کن!

آب، آيئنه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی ازين شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نه رميدم نه گسستم.

باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم. سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

...

يادم آيد که دگر از تو جوابی نشيندم.

پای در دامن اندوه کشيدم.

نگسستم، نرميدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نه کنی از آن کوچه گذر هم!...

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

 

                     فريدون مشيری

 

Click for Full Size View


 

نوشته شده توسط علی نظری در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:28 موضوع | لینک ثابت